بسم الله الرحمن الرحیم
حب دنیا چیست؟ چرا منشاء هر گناه و خطایی است؟
دنیا ظاهر زندگی است، ظاهر زندگی زینت است، زینت وسیله آراستن است، دنیا اسباب گذشتن است، آنها که حب دنیا دارند با مراتب و درجات، لایههای وجودیشان آمیخته است با چیزی که سایهای بیش نیست. سایه ای از جلوات الهی که اگر در آن فرو روی همچون سرابی است که ظاهرش تو را میفریبد اما اثری از آن باقی نمیماند.
آنکه به دنیا پرداخت، خدا را فراموش کرد، آنکه خدا را فراموش کرد، خود را هم از یاد برد، آنکه خود را از یاد برد، همچون برگی خشک اراده را از خود گرفت و به دست بخش سرکش سپرد...
آنگاه غفلت و سایه افکندن آن بر دل که منشاء خواستن و عمل و حرکت است، سرتاسر وجود را با درجات خود در بر میگیرد و این دیگر انسانی نیست که همه وجودش برای خداوند و حول و قوه این هستی بتپد... فکرش خودسازی نیست، حسش توکل نیست، وجودش پر نیست از عشق راستینی که او را به سمت نیکیهای راستین هدایت کند، دیگر این انسان تلاشش، برنامهریزیاش، فکرش، طراوتش، وجودش، محور اعمال و افکار و بیان و رفتارش خداوندی نیست که از همه پاکتر و بزرگتر و شایستهتر است.... او خدا را گم کرده است، او راه را اشتباه کرده است،
راهنمایش بوی دنیاست نه عطر جاودانگی و خودسازی پایدار همه وجود و شخصیتش
دنیا جهتش تمتع است، لذت است، خوش گذشتن است، خوش گذراندن است، قدرت است برای لذت، برخورداری است برای لذت، داشتن است برای لذت، برای مقایسه در بیشتر داشتن و برخوردار بودن، میدان تلاش و مسابقهاش حب خدا نیست، محدودیتهایش غضب الهی نیست، میرود تا هر چه پیش آید، به تنوعش میارزد ...
آنکه جهتش خدا نبود، عملش هم خدایی نیست، عملی هم که خدایی نبود خطاست و به سمت خطاست، چون بزرگترینها را ندیده است، چون بهترینها را ندیده است، چون پاکترینها را نطلبیده است، چون اصل و سرتاسر وجود را نخواسته است که پس ارزشی که باید ندارد، اثر و خاصیتی که باید ندارد...
الا! حب الدنیا رأس کل خطیئه
هر لحظه، هر گاه، هر جا، هر مکان، هر شرایط، باید دید و سنجید که آیا در آن آن، لحظه، تصمیم حب دنیا مؤثر اصلی بوده یا حب خدا...
آنکه دنیا را از خود دور کرد، باطنش را آراست به ساز و کاری که کمتر به سمت خطا و زشتی میرود...
و من جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا